نقد تئاتر نداريم، نقد تئاتر داريم؟
اين كه دست اندركاران تئاتر غالبا مي گويند ما منتقد تئاتر نداريم تاثر آنها است اما واقعيت دارد. چون ما كسي را در ايران نداريم كه كارش صرفا نقد تئاتر باشد. آنها كه در كشور ما نقد مي كنند. عده شان كمي بيسشتر از انگشتان دست است اين عده همه به كارهاي ديگر نيز مشغولند. ترديدي نيست كه گه گاه آدمي استعدهاد هاي گوناگون دارد. ولي به هر حال بايد آن روز برسد كه آدم خودش را در مقابل سوال يا اين يا آن قرار بدهد. تصميم گرفتن د راينجا ما با استعدادهاي فراوان روبرو هستيم. اما با تصميم با نهايت تأسف نه!
چرا منتقد تئاتر نداريم:
بزرگترين خريدار نقد مطبوهات است و مطبوعات در شرايط فعلي ما كسي را ميخواهد كه در همه هنرها صاحب نظ رباشد درباره همه هنرها مطلب بنويسد با همه مصاحبه كند و غيره. چنين ابوالهولي هنري زاده و پرورده مطبوعات است. نقد نويس واقعي نقد از سر احتياج نمي نويسد ونقد خودش را دوباره نمي جود و به روزنامه ها و مجله هاي ديگر نمي نهد. كار منتقد تئاتر هميشه نو و هميشه تازه است. بنابراين چگونه مي تواند از ماهي چند نقد بيشتر بنويسد؟ ممكن است منتقدي تنها يك نقد در ماه بنويسد. تعداد مهم نيست. مهم اين است كه منتقد تئاتر فقط نقد تئاتر بنويسد. به عبارت ديگ رزندگي خودش را روي نقد تئاتر بنا كند. هر جا كه غير از اين باشد منتقد را بايك «كسب الاخبار هنري» خواند. لطفا نه لغت منتقد را مخدوش كنيم و نه هزينه انتقاد را. و سردبير روزنامه يا مجله اي كه از منتقد بخواهد درباره رقص و موسيقي و نقاشي و غيره بنويسد بي اعتقادي خودش را به هنرها نشان داده و به كعب الاخبار هنري همه دان و هنركس بال و پر داده است.
اعتبار متاثر و اعتبار نقد ما:
در چند سال اخير بي شك تئاترما پيشفت كرده است. كارگاه نمايش جشن هنر شيراز را (قبل از سال هاي انتقلاب) بخش تئاتر دانشكده هنرهاي زيبا اداره برنامه هاي تئاتر تاسيس مراكز تئاتر و انجمن هاي نمايش در شهرستان ها، تئاتر در تلوزيون و مدارس و غيره همه نشانه پيشرفت اين هنر در ايران است در كار اجراي نمايشنامه، نمايش هايي ئداشتيم كه در جهان نمونه بودند همين طور نمايشنامه نويسي ما سخت و خوش پيش رفته است تنها مشكل و بزرگترين مشكل ما اين است كه تئاتر در سراسر كشور به يك اندازه ترقي نكرده است. به زمان احتياج داري چرا كه فعالتي نمايش شهرستان ها چشم گيرانه آغاز شده است. بايد اميدوار و خوش بين بود. غافل نشست و كار كرد. نقش نقد نويس تئاتر در اين راه بسيار مهم و دقيق است. تا امروز منتقد با زنجيرهاي پيدا و ناپيدا به صندلي هاي دفتر مطبوعات يا سالن هاي نمايش تهران بسته شده بود و تكان نمي خورد. در حالي كه بايد راه بيفتد براي اينكه كشف كند.
امروز جوانان شهرستاني علاقه زيادي به تئاتر نشان مي دهند، با كمترين وسايل و انواع و اقسام مشكلات نظير گرفتاري مالي سالن و سانسور كه گه گاه باعث از بين رفتن هر گونه انديشه انتقادي كه اصل و پايه سازندگي زندگي بهتر است مي شود. و مشكلات اصلي نظير كمبود هنرپيشه آگاه نبود راهنما و نمايشنامه و غيره، كارهاي جالبي عرضه مي كنند. چه وقت بايد به اين نسل پرداخت به كشف استعداد ها وظيفه اساسي و اصلي منتقد است. در اين زمينه چه مي كنيم؟
مي دانيم كه دانشكده هاي ادبيات و تئاتر در جهان سازنده منتقد و تئاتر شيساسي است. در بعضي از كشورها از جمله لهستان براي تحصيل تئاتر شناسي و انتقاد بايد قبلا از دانشكده ادبيات درجه ليسانس داشت، امتحان ورودي داد و سپس سه سال تحصيل كرد و سال خر همراه با كار عملي در تئاتر يا در مطبوعات و تلويزيون (قسمت نقد هنرهاي نمايشي) است . استادان رشته هاي تئاتر شناسي همه از خبرگان و دست اندركاران نقد يا مشاوران ادبي تئاتر و تلوزيون و راديو هستند. هنر جوي رشته نقد و ادب نمايش جامعه شناسي، سياست، اقتصاد ادبيات زبان كشور خود و همچنين درس هاي خاص تئاتر چون تاريخ نمايش، ادبيات نمايش و غيره مي خواند. كار نقد به بصيرت نياز دارد. كسي كه از اين دانشكده ها فارغ التحصيلمي شود قادر است انيشه هاي نمايشي را درك و تجزيه و تحليل كند. ميتواند از مرز هاي ممكن و شناخته شده بگذرد و از قرارداد ها و قواعد جاري و معمول كه نمايش نامه نويسان بزرگ وضع كرده اند با شناخت آن بگذرد و قواعد جديد كشف يا خلق كند. منتقد واقعي تئاتر كه بدينگونه تربيت شده است ديگر نيازي به نشخوار كردن حرف هايي كه مال خودش نيست يعني از اين كتاب و آن كتاب برداشته ندارد. ما به اين چنين نقد نويساني نياز داريم نقد نويسان مستقل و آزاد. دانشكده هاي تئاتر ما چه مي كنند؟ هر چه مي كنند يا كرده اند؟ نتيجه به دست آمده بسيار ضعيف است بايد شيوه تدريس عوض شود. بايد انديشيدن و به انديشه واداشتن هنر جو پايه كار قرار بگيرد نه طوطي پروردن. بايد باز كردن مغزها هدف كار باشد و نه پر كردن مغزها.
اما متاسفانه در دانشگاه بلكه در برخورد و تماس با تئاتر به كمال مي رسد. ارتباط منتقد با تئاتر در كشور ماناقص و مسخره است.
مطبوعات با اين كار كه از منتقدان همه چيز مي خواهند. به هنر بي حرمتي مي كنند. و تئاتر ها به چهره مكمل خود يعني اعتقاد ندارند. وقتي كارگردان ونويسنده اي با نقد نويس روبرو مي شود، پيش از همه مي خواهد ثابت كند كه منتقد نايش را نفهميده ونمي تواند بفهمد و اصلا به او نيازي نيست. در حالي كه از سوي ديگر دوست دارد منتقد درباره كارش مطلبي بنويسد.
چرا به انتقاد اهميت نمي دهيم؟
اين مسئاله عميق در زندگي و روحيه اجتماعي ما دارد. هر كدام از ما در كوچكترين و خصوصي ترين واحد اجتماعي، در خانه يك خود كامه هستيم. هر گونه تصميم ودر هر باره (غذا، سفره، خريد ازدواج و غيره) يك طرفه بدون مشورت با ديگر اعضاي خانواده گرفته مي شود. چشم ها هميشه به يك طرف متوجه است. معلوم است كه در اجتماع بزرگتر نمي توانيم حرف ديگر را حتي گوش بدهيم. چه برسد به اينكه بشنويم و عمل كند. در اين شرايط نظر منتقد يعني يك آدم خارج از گود براي تئاتري ها ناشنودني است و بي اهميت. كار خود كامگي چنان است كه حتي كمتر گروه تئاتري ديگر كار او را ببيند. اينجا مردم عادت به بحث و مشاوره ندارند. مخالفت هميشگي و ريشه دارد با همبستگي ها و اجتماع ها جلو هر گونه همفكري و مشورت و بحث را گرفته است. آن وقت اين تكروي و وحشت انتقاد شدن را در بسياري از مواقع به حساب غش ها و غرض هاي منتقد مي گذاريم. يك قضيه مضحك روزي كه يك نفر از تئاتري ها جلوي منتقدي را مي گيرد و مي گويد كه 95 درصد نقد نويسان هاي تئاتر ما مغرض اند. اين منتقد مي گويد حساب كردم ديدم با توجه به عده انگشت شمار منتقد تئاتر موجود بنا به گفته ايشان ما در ايران فقط يك نصفه منتقد بي غرض يا اصلا يك نصفه منتقد داريم سوال اين است آيا بد گفتن از نمايشنامه يا اجرا دليل غرض ودشمني است؟ شكي نيست كه همه جاي دنيا احتمالا فلان منتقد به دليل دوستي ها براي فلان كارگران چرب تر مي نويسد و شكلي هم نيست كه فلان كارگردان ونويسنده فلان منتقد را كتك مي زند. كه چرا بد نوشته است. اينها همه استثنائي است. آيا حكم كلي عليه انتقاد ميتوان كرد. سعدي درحدود هفتصد سال پيش از اين گفته:
مرد بايد كه گير دانددر گوش ور نوشته است پند بر ديوار
مي بينيم كه استاد سخن به بهترين وجه خود حرف را در درجه اول اهميت قرار داده است نه گوينده حرف را.
الفرد. ك منتقد معروف آلماني ها سال ها بر كار «كاكس رينهارد» خرده مي گرفت و قبولش نداشت؛ ولي بعد اذعان كرد كه با نابغه اي طرف بوده و قدر او را نشناخته است. از طرف ديگر دولت فرانسه به «ژاك لومارشان» بزرگترين جايزه خود را داد و «ژان ژاكگوتيه» را به عضويت فرهنگستان درآورد. چرا كه اين مردان نمايشنامه نويسان بازيگران و كارگردانان بزرگي را به ملت فرانسه معرفي كردند. در ممالك اروپائي هنرپيشگان تشنه نقدند. د رمملكت ما نقد خواننده نمي شود و اگر هم خواننده بشود روبرويي نقد نويس و بازيگر خصمانه است. كار بد مثل كار خوب دير يا زود هويدا مي شود. كار گروهي كه تقليدي و بازار مي باشد. بي ريشه است و كار نقادي كه كره مال و چرب زبان است خيلي زود به فضاحت مي كشد. بايد قبول كرد كه مردم آگاه تر از آن هستند كه منتقد و متاثر تر خيال مي كنند. به قضاوت هاي مردم گوش بدهيم كافي است. درباره يك نمايش مي گويند خوب بود، خنديديم، سرگرممان كرد! و درباره كار ديگر مي گويند: «اين هنر است» مهم بود. ادم را به فكر و اميدارد!
اشنائي با ژان ژاك گوتيه، يان كات و جان راسل تايلور و لامبرويج ويلسون:
1-گوتيه÷
ژان ژاك گوتيه متقد و درام شناس سرشمتس فرانسوي در ايران ناشناخته است گوتيه در آغاز كار Drama Gritic روزنامه راستي «فيگارو» بود. اما به مرور زمان و به دليل فقدان يك روحيه محافظ كار و حسابگر و محتاط دريافت فيگارو مكانت و تنفس گاهي برا گزارش و نگارش نقد تئاتر نيست. پس جلو مونده، رفت. آنگاه به روزنامه چپ گراي لوماتن و بعداّ به «اكسپرس» رفت و اين سه روز نامه را پايگاه و خاستگاه آثار قلمي خويش بر نهاد. گوتيه بر اين باور است كه به قول ما كم گوي و گزيده گوي چون در. و يا «لاف از سخن چو در توان زد آن خشت بود كه پرتوان زد»
در هر حال به ياد سخن يك درست فرانسوي مي افتم كه ميگفت ژانژاك گونيه چندين بار در مقام داور به نقد و نغز محك و دستك و مستك نقد متاثر نشست اما در صورت قبول به اصحاب و كارگزاران جشنواره يا هر رخدادي كه وي در ان شركت جسته بود مي گفت: «انگار نه انگار كه من داورم. اتومبيل در پي ام نمي فرستيد. مرا به مهماني هايتان دعوت نمي كنيد. و خلاصه مرا نمك گير و مديون خود نمي كنيد تا من خود در نهايت آزادي انديشه و بي هيچ ملاحظه و توهي نظر خود را بدهم. (اين خاطر را هنرمند گرامي و استاد بزرگوار جناب آفاي داود رشيدي براي جناب استاد همايون عالي آبادي تعريف ذكرده اند.)
2-يان كات:
با نكات مضر بزرگ آثار شكسپير مي باشد. تحليل زيبا جاودانه و جادويي وي از همت به اين زودي ها از شراجه و سربند حافظه زدوده خواهند شد. يان كات منعقد معاصر لهستاني بي گمان تنها منعقد «شكسپيرين» جهان درام است. نگاه چيست. ملايم او به همراه قلم قها روپخته و سلطه گفتار و صوتش بر آثار شكسپير او را مراد هزاران منتقد در سراسر جهان گرديده است.
يان كات به جز عرصه نقد در فن كارگرداني نيز داعيه ها دارد و مدعي شكسپير شناس يما بارها با اجراهايي شكوهمند و تئوريك و تماتيك قابليت ها و دانش برتر خود را به رخ اصحاب تئاتر و خلاصه شكسپير شنسان قها رو قدرتمند كشانده است. كات مدتي در لومونه و مدتي نيز در روزنامه هاي سرزمين هميشه مطرح تئاتر اعتراض طغيان وجوشش هنر و انقلاب ستيز لهستان مي نوشت.
آخرين مقاله او درباره پژوهشكده يرژي گروتوفسكي در شهر كراكو است كه وي با قلم جانانه اش آنجا را به درستي گزارش كرد. و حيثيتي دوباره براي پژوي گروتوفسكي و دوستش يوژف شانيا دست و پا كرد.
كات در تحليل گري منتقدي ماركسيست بود اما اصلاحات او را هم وادار به تجديد نظر نمود.
3-جان راسل تايلور:
منتقد در شناس سال هاي 1960 و 1970 يك منتقد انكليسي تمام عيار با همان پاپيون و دستك و مستك بوده است. او را ناقد طراز اول آثاره بر نادر شاه دانسته اند. شباهت ظاهري و ريختاري تايلور با شاد با هما نرمش هاي هوشي و يا طنزهاي كلامي (كلك) و نيز محفل آرايي و مطبوع خاطر و عام جلوه كردن و خلاصه كلا مجلسي (chambera) بودن تايلور از او يك حرفه اي كلاسيك كه در روزنامه انگليسي زبان ديلي مي رود. مي نوشت ارائه داد. يك بار نوشت: بانوي هنرپيشه ما تنها در پالتوي پوست گران قيمتش است كه در صحنه مي ژكد و مي چمد پالتو را كه از تن به در كند انگار صحنه خالي است. يا سگ بانوي هنرپيشه از بازوي صاحبش با ايراد چند «واق واق» انتقاد كرد».
جل الخالق! از اين پير استعمارگر تاريخ كه هنوز در روزگار كهولت. نكبت و چرك باز هم عادت مزموم دست درازي بر سرزمين هاي ديگر را از دست نداده، چه كار ها كه بر نمي آيد.
جان راسل تايلور در مجله نمايش و نمايش گران (Play and Player) نيز مستول بخش نقد و بررسي تئاتر بوده است.
4-لابرويچ ويلسون:
تئوريسين برجسته انگليسي كه در هنگام برگزاري جشن هنر شيراز نيز مدتي ميهمان ما بود و مدام مي گفت: اميدوارم به روزي كه حاكمان حكيم بر گردند و حكيمان، حاكم».
ويلسون بروژوا د رايران در كيهان انترناشنال نقد مي نوشت و گاه به گاه و جسته و گريخته از او هر قومه هاي خوب تأمل برانگيزي ديده ايم. از جمله نقد وي بر نمايش اورگاست، به كارگرداني پيتر بروك.
انواع نقد تئاتر
الف) نقد ژورناليستي يا رسانهاي:
نقد رسانه اي اولا سريع الانتقال و شتابزده است. دوم اينكه بايد ديد نقد رسانه اي در كدام رسانه و با كدام سابقه فرهنگي منتقل مي شود. زماني مانند ژان ژاك لويي سروان يبر يا رولو در لوموند مي نويسد و از مجموعه يك نقد تئاتر فقط يك خط مي نويسد و آن خط اين است كه سگ خانوم بازيگر از خودش زيباتر و هنرمندانه تر بازي مي كرد و همين كافي است تا نمايش شكست بخورد يا چخف يورتمه رفتن و وزوز مگس هايي كه گرد چهار پايان مي گردند از قلم ناقدان كم آزارتر است. مي بينيد فرقها باشد ميان دو حسن زين حسين تا آن حسن صد گز سن.
سوم اينكه نفد روزنامه اي افشاگر تعيين كننده و آرمان خواه است زود كهنه مي شود. اما هميشه كاري و برا است. آنكه آن سخت گيري هاي لازم و آن رسالت راستين از سوي صاحبان روزنامه در حسن سليقه براي انتخاب ناقدان رعايت شده باشد.
چهارم: نقد ژورناليستي اديبانه نيست آن زبان فاخر مينياتوري منبتو مرصع كاري شده در بضاعت ناچيز ناقدان نمي گنجد. ناقدان دوان دوان بايد خوراك روز مركي مطبعه هاي خويش را برسانند و اگر توهين نباشد بايد بگوييم ناقدان رسانه اي بايد براي شكمبه مردم علوفه تهيه كنند. به همين دليل نقد ژورناليستي را به دليل كاربرد هاي فراوانش نمي توان يكسره به دو تكه تكذيب كرد. در هر حال كدام رزونامه كدام رسانه با كدام نيروي پيام با كدام پشتوانه فرهنگي و با كدام جديت و كوشش براي احياي هنرها و علوم پاسخ اين پرسش ها در اين عنوان رساله روشن خواهد شد.
ب) نقد روانشناسي:
منتقد اينگونه نقد پايه با مكاتب امروز را روانشناسي روانكاري و حتي روانپزشكي اشنا باشد و به اندك روانكاوي فرويدي دانشي نا تمام براي شناخت انسان است. اين حكم و برهان مستند و مداول هزاران نقد تفسيري درباره دو حلقه بزرگ روانشناسي امروز يعني مكتب فرانكفورت و مكتب دين است. بزرگ مسلمي مانند دكتر كارل گوستا و يونگ «يكباره با طرح مقولات مهمي چون اساطير، سمبول ها و نمادهاي بزرگ قرن بيستم يك باره در مقابل مكتب زيگموند فرويد كه امروزه ديگر نخ نما و نفي و اثبات شده است. سر بر مي آورد. و به بزرگي مانند اريش مزوم هويت مي بخشد نقد روانشاختي از منظر جان شفته به جهان پيرامون خود و هستي آدميان نگرد در كجاست به قول شاعر زيستن آن هستي بي واژه.
در هر حال نقد روانشاختي بايد مفاهيمي چون «آنيما» ،«آنيموس»، «ناخودآگاه» ، ناخود آگاه، وجدان مغفوله ويژه انسان سمبول هايش آشنا باشد. و با ژرف كاري و كنكاش در روح و زواياي پنهان روان به نقد تئاتر ان هم از چشم اندازي اين همه وسيع بنگرد.
ج) نقد جامعه شناختي:
علم سوسيالوژي يا جامعه شناسي پديده نوين روزگار ماست كه همتايي در هيچ يك از روزگاران نداشته است اين علم به ما مي آموزد كه چگونه مي توان به دور و بر محيط اطراف نگريست. بزرگاني مانند «ماكس وبر» از علمه اران و سلسله جنبان اينگونه نقدانه.
نقد جامعه شناختي نقد چپ گرا آن هم بالايه و رويه تند و ناقد و همچون نيشتري است كه به جان شيفته اثر ميكند. منتقد تئاتري كه از اين ديد به تئاتر مي نگرد بي گمان بايد مسلح و مسلط بر نقد هاي امروز جامعه شناختي مي باشد. از ماركس تا سارتر و از سارتر تابكت و از سوزان لنگر تا ناتالي ساروت باشد. در هر حال امروز روز بسياري از ناقدان بزرگ دنيا هنوز سرسپرده راه و روش هاي سياحي اينگونه نقدانه تابعه چه پيش آيد. حال معرفت النفس يا معرفت الروح يا جامعه شناختي يا سده اخير تاريخ تفكر بشرند.
و) نقد علم الاساطيري
وسوسه پرسش شك گذشته ها، رب النوع ها و اسطوره ها،همه اينها در اينگونه نقد جا مي گيرد. نقد علم الاساطيري نگاهي به آداب نقد علم الاساطيري دارد. اساسا اينجا دو پرسش براي منتقد تئاتر مطرح است.
1) آيا بايد نقد علم الاساطيري نقد موزه اي باشد يا نقد موضعي؟
2) نقد آركاپيك باشد يا نقد معدن؟
واقعيت اين است كه نگاه موزه اي به اساطير كهن نگاهي است بي توجه و بي تمركز و بي اعتنا به مصالح ساختاري نقد امروز نقدري كه مي گويد بايد اساطير را وارد زندگي مدرن مركز منتقد تئاتر بايد با جريان بزرگ مواجه و رفتار در امنويسان، كارگردانان و در اما تورژهاي معدن با علم الاساطير آشنا باشد. اگزيستانسياليسم را بشناسد. با سارتر و نمايشنامه هايي چون «مگس ها» و «زنان مترا» آشنا باشد. ژان كوكتور و «ماشين جهنمي» اش را خوانده باشد و اساساُ بداند كه ژان آنوي چه در آنتيگونه چه در وعده آلي خود آشوبگرايي است كه ايبسن را به چالش مي كشد. نقد علم الاساطيري نقد تريلوژي معروف اونيل است. يعني نمايشنامه سوگواري بر الكترا مي برازد. در هر حال نقد علم الاساطيري بر قلمرو و عرصه تئاتر نقدي زنده متحول و پويا و پايا است. و نه نقدي مرده كه بر مرده يك اساطير كهن چنگي از سربي اعتنايي و از باب جدميت و دگم انديشي مي اندازد. متاسفانه ما در ايران به دليل كاهلي منتقدان يكسره با اين نوع نقد بي گانه ايم. بريا ما شاهنامه حكيم طوس هر يك درام منظوم ملي نبوده. تنبلي تا به اينجا رسيده كه ناقدان ما نقد اتني را گلچين گلچين و اگر چه در لايه هاي دوربين وسطح مي شناسند اما ازشناخت رستم اسفنديار و حتي شناخت ناقلان و نقالي و به چز اينها يكسر بي خبر در ومانيك مي دانيم كه سواد و صواب هر دو در عرصه نقدها گم شده اند و ما باز نيك مي دانيم كه به قول شيخ ازل:
چو از قومي كيس بي دانشي كرد نه كه را منتزلت ماند نه مد را
نقد سياسي
نقد سياسي مجموعه همه اين نقدهاست. يك جهانبيني ايدئولوژيك يا آرمان خواهانه است ما نيك مي دانيم كه به قول ما تين ها يدگر: ايدئولوژي فرع بر فترك است و در شريعت حنيف اسلام نيز از قبل گفته اند كه مداد العلما افضل بين دماء الشهداء. ياع طلب العلم و الوبالصين يا به قول امام علي (ع) «من علمني حفا فقد صيرني عبدا» يعني كسي كه به من كلمه اي بياموزد تا ابد بندگي اش كنم. روشن است كه با اين مثال ها نقد سياسي دو گونه است.
الف) نقد سياسي جانانه و جانمايه دار
ب) نقد تبليغي/ تهييجي (نقد آزيتاسيون پروپاگانوا)
در گونه نقد اول مفهوم سياست يا پولتيك رفتاري در اماتيك مد نظر است. در حالي كه در نقد نوع دوم «مقصود تويي كعبه و بتخانه بهانه».
خيلي ها معتقدند كه هنر سياسي و نقد سياسي هنر نيست. حال آنكه فرق فارق و فاحشي است ميان نقدي كه من حيث احتوا و سياسي بودن و سياستگري نوشته مي شود. با نقدري كه ضريفانه و زيبا و چالاك و چابكانه سياست را هنرمندانه ودر اما تيزه به زير ميز قلم مي كشدو پيس نقد سياسي آري نقد سياست زده هرگز.